اندروني
لينکدوني
____________________
نق قدغن


۱- نقل قولی هست که ميگه برای حکومت بر ايرانيها بايد اونا رو گرسنه نگه‌داشت و شکم عربها رو سيرکرد. اما حالا ايرانی چه فقير چه غنی، چه سير چه گرسنه، چه دارا و چه ندار، همگی به وضع موجود معترض هستند و کمتر کسی رو پيدا ميکنی که وقتی سفره دلش رو برات باز ميکنه از زمانه خودش نناله و اظهار رضايت رو، اين روزا تو چهره کمتر کسی ميبينی. وقتی هم که براشون توضيح ميدی که شرايط اينقدرها هم بد نيست، متهمت ميکنن به اينکه تو نفست از جای گرم درمياد و سيب‌زمينی هستی و بی‌رگ. باز اگر اندک رضايت و خوشنودی هم وجود داشته باشه تو دل همين قشر مستضعفه (معنی مستضعف رو که ميدونی؟ منظورم قشرآسيب‌پذير نيستا؟) که زندگيش رو براساس حقوق سر برج تنظيم کرده و قناعت رو سرلوحه کارش قرار داده. برعکس و با کمال تعجب! قشر مرفهی که بر اساس مناسبات اقتصادی غلط اين مملکت (که روزبه روز باعث افزايش فاصله طبقاتی فقير و غنی ميشه) به مال و منالی رسيده، بيشترين اعتراض و ناخرسندی رو ابراز ميکنه. اين از مرفه بی‌درد. اما مرفه با درد هم که هنوز ندای وجدان خودش رو خاموش نکرده، و در مواجه با فقير کنار خيابان دست در جيب کرده و مختصر کمکی به اون ميکنه (صرفاْ برای رهايی از عذاب وجدان و اينکه شب بتونه راحت بخوابه و برای آسايش خودش و نه اينکه اينکار رو وظيفه خودش بدونه) و مختصر سوادی داره و فرصتی برای مطالعه‌ کتابهای اشراف‌زاده ديگری چون صادق هدايت و بدون غم معاش داشتن زندگی خویش رو محصور در آشپزخانه و اتاق خواب و دستشويی کرده، دچار ياس فلسفی شده و به نوعی ديگر نق ميزنه. نق فلسفی.

۲- اگه تو پسر همسايه‌ای داشتی که ۱۵ سال اون رو فقط روی ويلچرديده بودی و بعد از اين مدت اون رو سالم و سلامت و درحالی که روی دوپای خودش ايستاده ميديدی چيکار ميکردی؟ رضا پسر همسايه ما که بعلت فلج‌اطفال در کودکی معلول شده بود، شب ۱۳ محرم امسال در مراسم عزاداری شفا (؟) پيدا کرد. حيف که ما به عالم ماورای دنيای خودمون اعتقاد نداريم و چشم به زمين دوختيم. حيف که بويی از ملکوت و عالم غيب به مشام ما نرسيده. حيف که ... باور ما نمی‌شود .... در سر ما نمی‌رود....

۳- من فوتبالی نيستم. طرفدار اين دوتا تيم معروف هم نيستيم. اما برد استقلال روز جمعه آی حال داد، آی حال داد

اسطوره حقیقی

1- هويدا نخست‌وزير رژيم پهلوي، عبدالکريم سروش، مسعود بهنود، سعيد‌حجاريان و... در اظهارات مشابهي، اعتراف ضمني دارند مبني بر اينکه :« ما در طول سال تلاش و فعاليت داريم تا مردم ايران را که در برزخ سنت و مدرنيته دست و پا ميزنن، از سنتهاشون جداکرده و به سوي مدرنيته سوق بدهيم و بر اساس آموزه‌هاي ليبراليستي کارل‌پوپر به آنها مي‌قبولانيم که هرکس در درون خود خدايي دارد و خداي هرکس با خداي ديگري متفاوت است و برداشت هرکس از دين متفاوت است و همه برداشتها هم برحق و از اين طريق فردگرائي و انسان‌محوري و قدسيت‌زدائي و نفي ملکوت و عالم بالا را ترويج ميکنيم اما با فرارسيدن محرم همه نقشه‌هايمان نقش برآب مي‌شود». با فرارسيدن محرم، سنت ديرينه عزاداري با قدرت هرچه تمام‌تر جلوه‌گري کرده و فرهنگ‌ها و سنن ديگر در اقليت قرار گرفته و به حاشيه رانده ميشوند. حتي در تقابل و همزماني اين فرهنگ با سنت ديرينه و ريشه‌دار و عمومي عيد‌نوروز، اين نوروز است که رنگ و بوي محرم به‌خود ميگيرد. مردم ايران برخلاف خواست و خلاف جهت حرکت دهکده‌جهاني و تبليغات BBC و CNN و PMC همه يکرنگ و متحد رو به سوي يک قبله کرده و باور و اعتقادشان را به عالم ملکوت و غيب نشان داده و بازار نذر و توسل و دعا دوباره داغ شده و آنها را فرسنگها از دنياي مدرني که به باور برخي خدا در آن مرده است دور مي‌سازد.

2- من ميگم هروقت به بازديد موزه‌اي ميرم، به جاي اينکه با ديدن اشياء تاريخي، حس شکوه و عظمت تمدنهاي پيشين در من زنده بشه، بيشتر از اين موضوع ناراحت ميشم که چطور اون تمدنها توان ايستادن و ادامه حيات نداشتن و مردن و جاشون رو به تمدن مهاجم که زنده‌تر و پوياتر بوده دادن، اون ميگه، خب حالا ايندفعه ميريم شهربازي.

3- آهاي گوسپند! هر نويسنده‌اي در هر سطحي و به هر طريقي وقتي معضلي رو مثل ايدز يا اعتياد يا همجنس‌بازي يا خرافات مطرح ميکنه و راجع به اون مينويسه، حتماْ لازم نيست خود و خانوادش دچار اون معضلات باشن بلکه ميتونه ناشي از دغده اون نسبت به جامعه پيرامونش باشه. گوسپند‌جان! همچنين لازم نيست هنگام طرح اين مسائل گفته بشه که خود نويسنده دچار اين معضل نيست.

4- پيام بازرگاني (به سفارش يکي از اقوام): PK 1300 با موتور پرايد. وديعه اول 2 مليون تومان. وديعه دوم سه ماه بعد و هنگام تحويل خودرو 5/1 مليون تومان و 24 قسط 76 هزارتوماني بدون بهره

این صربهای بیشعور

۱-تو اين مدتی که از خدا عمرگرفتم هيچ‌وقت تو خوابهام خون نديده بودم. حتی اگه خواب صحنه جنگ رو هم ميديدم، پشت حفاظی يا ديواری بودم که گلوله نخورم. دشمن هم معمولاْ يا گلوله‌ نداشت يا تيرش به خطا ميرفت. من هم که هميشه‌خدا، وقتی با دشمن روبرو ميشدم خشابم خالی بود و خداييش تا حالا يه تير هم طرف دشمن شليک نکردم. اکثراوقات هم تو حالت بی‌وزنی و معلق در هوا قرار گرفتم که توان فرار نداشتم و پاهام برای رفتن ياری نمی‌کردن.تا ديشب که خواب ديدم برای پيداکردن دوستم سعيد که برای کمک به مردم بوسنی رفته بود، من هم به اين کشور رفتم و گرفتار يه گروه گشتی صرب شدم. ايندفعه اين يارو صربه خيلی به من نزديک بود و دود سيگارش رو با گند دهانش به طرف من فوت ميکرد و من خيلی واضح دندونهای زرد و کرم‌خورده‌شو می‌ديدم. اما يه جوری بود که خودم ميدونستم دارم خواب ميبينم و به خودم ميگفتم ايندفعه هم يا اين صربه فشنگ نداره يا اصلاْ به من شليک نمی‌کنه. اما انگار اون حاليش نبود که اين يه خوابه. کلتش رو گرفت طرف سرم و شليک کرد که گلوله‌اون دستم رو که برای محافظت از سرم بالا آورده بودم زخمی کرد. من که تا ديشب تو خوابهام خون نديده بودم شروع به داد و فرياد کردم که خانمم بيدارم کرد و گفت که پاشو و نترس، داشتی خواب ميديدی. من با همون حالت گفتم من ميدونم داشتم خواب ميديدم ولی اين صرب بيشعور حاليش نيست.(کليدهای ctrl+A رو بگيرين تا ببينين پشت چهره اين سرباز کيه).

۲- «آرمينه و آرسينه از اتوبوس پياده می‌شوند. کلاريس از پنجره آشپزخانه آنها را می‌بيند و از اينکه آرمن همراه دخترها نيست نگران می‌شود. بچه‌ها که لباسهايشان را عوض می‌کنند کره‌پنير عصرانه آماده شده است.» اين بخشی از رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» زويا پيرزاده که از سال ۸۱ تا الان به چاپ ۱۸ رسيده.

۳- نميشه از مرگ هيچ فرد و انسانی خوشحال بود. جدا از افکار و عقايد، جان همه انسانها هم دارای ارزشه مگر اينکه جان همنوعان خودش رو به خطر انداخته باشه يا گرفته باشه. نبايد مرگ انسانها رو به سخره گرفت حالا اگه مرگ ۱۴ نفر شرابخوار در شيراز باشه بعلت مصرف الکل تقلبی، يا ۵۵ عابد مسجد‌نشين باشه در مسجد ارک تهران. اين چندروزه از نوشته‌ها و کامنتهای بچه‌های وبلاگستان که با کشته‌شدن اين عزيزان شوخی کرده بودن کلی حرص خوردم.(اين شکلک حرص خوردن کدومه؟ اينه؟ ).

۴- اينروزها نوار هوای گريه همایون شجريان همدم تنهايی منه ...نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل // چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها من // به من هرآنکه او دور، چو دل به سینه نزدیک // به من هرآنکه نزدیک، از او جدا، جدا من // نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی // که تر کنم گلویی به یاد آشنا من // ستاره ها نهفته ام در آسمان ابری // دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من...


وقتی که زود دیر می شود

۱- برای اينکه مجموعه عوامل پديدآورنده انقلاب دست به دست هم بدن و اون انقلاب رو به پيروزی برسونن شايد به صدسال زمان نياز باشه و انقلابها به سادگی صورت نميگيرن و به همين علت هم هست که تعداد اونا انگشت‌شماره مثل انقلاب کبير فرانسه، انقلاب اکتبر روسيه و انقلاب ايران. اما تا دلتون بخواد کودتای نظامی و رفرم و انحلال پارلمان و انقلاب سفيد و مخملی و رفراندوم داريم. داری منو؟

۲-اکثر وبلاگنويسها، حداقل يه دوست وبلاگی دارن که خارج از اين دنيای مجازی هم ،همديگه رو ميبينن حالا يا همکلاسی هستن يا همسايه يا فاميل و از احوالات هم خبر دارن و اگه اتفاقی برای يکی بيافته، اون‌يکی مياد خبر ميده که مثلاْ فلانی تصادف کرده يا فلانی مريض‌احواله و براش دعا کنيد يا اينکه ريق رحمت رو سرکشيده و وبلاگش يتيم شده. اما من جزء اين‌دسته از وبلاگنويسها نيستم و اگه به همين زوديها بخوام در اينجا رو تخته کنم حتماْ قبلش خداحافظی ميکنم. بنابراين اگه ديدين غيبت من طولانی شده و خبری ازم نيست و بدون خداحافظی رفتم بدانيد که محتاج دعای خير شما هستم و اين شتره که روی همه ميخوابه اينبار روی من خوابيده.

۳-به پسرهايی که از ازدواج کردن و تشکيل زندگی مشترک ميترسن بايد بگم که ترسشون خيلی بيخوده، فقط نبايد موقع شستن صورت، آب به آيينه بپاشه و آيينه لک‌بشه. به همين سادگی، به همين خوشمزگی.

۴-فرق يه منشی خوب با يه منشی خوب‌تر اينکه يه منشی خوب ميگه: صبح به خير رئيس اما منشی خوب‌تر ميگه: صبح شد!! رئيس.

۵-در بازی تدارکاتی مقابل بوسنی که قبل از بازی مهم با بحرين انجام شد، دستور تاکتيکی برانکو حمله از جناحين و سانتر روی دروازه بوسنی بود که از همين راه هم تيم ما موفق شد دوگل به بوسنی بزنه و بازی رو ببره. اما در بازی با بحرين با وجود دفاع فشرده حريف در ميانه زمين و قلب دفاع، برنامه تهاجمی تيم ما نفوذ از عمق دفاع حريف قرار داده شد که هرچه زديم به دربسته خورديم. و حالا از اينکه نباختيم کلی خوشحاليم. اندی کارشناس شهير فوتبال معتقده اگه تاکتيک تيمی ما مثل بازی با بوسنی انتخاب شده بود، شکست دادن تيم بحرين به راحتی آب خوردن بود.

۶-هرجور دوست داری، هرجور عشق ميکنی، هرجور راحتی، به هرطريقی که دلت ميخواد سعی کن خودت رو به کاروان کربلا برسونی که عاشورا نزديک است.

!!چه خجلت‌ها که نکشيدم

داريوش مهرجويی سازنده آثاری چون هامون، سارا، ليلی، پری، درخت‌گلابی و... در جواب يک خبرنگار خارجی که از او پرسيده بود چرا شما در آثارتان رابطه عاشقانه‌بين زن و شوهر را به تصوير نمی‌کشيد و يا حداقل صحنه بوسيدن رو نمايش نميدين و آيا اين به خاطر محدوديتی هست که حکومت ايران برشما تحميل کرده گفته بود: خير اين به خاطر سانسور و مميزی نيست بلکه به خاطر روحيه و فرهنگ ما ايرانيهاست که به طور مثال من هرگز نديدم که پدرم جلوی ما بچه‌ها مادرم رو ببوسه و هميشه اين ابراز علاقه‌ها در خلوت صورت ميگيره و شرم و حياء ذاتی ايرانيها دليل اين امره...

هفته پيش که از اصفهان برمی‌گشتم به خاطر عيد غدير و تعطيلی و تراکم مسافر و اينکه از قبل بليط تهيه نکرده بودم مجبور شدم با يک حاج‌آقا و همسرشون روی صندلی بوفه اتوبوس جلوس نمايم. که حاج‌آقا با اصرار از من خواستند که برم و در جای خواب راننده دراز بکشم و منم مخالفت ميکردم که شايد راننده نارحت بشه و حاج‌آقا بازم اصرار فرمودن که شما برو و جواب راننده با من. من هم از خداخواسته رفتم و دراز شدم و خوش‌حال بودم که علاوه بر خواب و استراحت مجبور نيستم فيلم هندی که با سليقه اون راننده جور درميود رو ببينم. هنوز تازه چراغهای اتوبوس خاموش شده بود و ملت تو کف فيلم هندی بودن و من هم داشت چشمام گرم می‌شد که ديدم بله!! حاج‌آقا پيرانه‌سر عشق جوانی به سرش افتاده و تحمل پيمودن اين ۴ ساعت مسير رو ندارن و مشغول عشقبازی با حاج‌خانم شدن. خدا ميدونه چه کشيدم تا به مقصد رسيدم.

بليط سانس صبح سينما رو گرفتم که خلوت باشه و بدون سر و صدا و ونگ وونگ بچه فيلم تماشا کنیم که زوج جوانی در رديف جلويی ما جلوس فرمودن و هنوز چراغهای سينما خاموش نشده بود که اين دو کبوتر عاشق به خيال اينکه تو اون تاريکی ديده نميشن به طرز فجيعی مشغول بق‌بقو کردن و معاشقه شدن.

همه فاميل خونه پدربزرگ جمع بوديم که ناغافل بحث به بچه‌دارشدن کشيده شد و پدربزرگ گير سه‌پيچ دادن به ما که داره دير ميشه و بجنبيد و از اين‌حرفها و بعد هم انگار که ما از اين امور سردرنمياريم به تفصيل درباره امور زناشويی واوقات مناسب اون و مستحبات و مکروهات داد سخن دادن که فاميل يکی يکی به بهونه‌ای از اتاق خارج شدن. خدابيامرزدش اگه مادربزرگم زنده بود ما اين بساط رو نداشتيم.

چند ساعت ديگه بازی ايران و بحرينه. اميدوارم بچه‌های تيم ملی باعث خجالت ما نشن.

صفحه اصلي
پست الکترونيک
myorkut
وبلاگ قبلي



آخرين مطالب
____________________
بايگاني
____________________
آخرين اخبار
____________________