اندروني
لينکدوني
____________________
اینم شد کار
درسته که نجات دادن جون حیوانات و تسکین دردهایی که اونا نمیتونن بازگو کنن و تیمار و التیام بخشیدن به آلام اونا خیلی خیلی برای من لذت بخشه و بارها شاهد عکس العمل ها و نگاههای تشکرآمیز اونا به هنگام رهایی از درد و رنج بودم ولی نمیدونم چرا اصلاً از کار کلینیکی و کار درمانی و به تبع اون کثافتکاریها و بوی گند این کار به شدت بیزارم و چه در دوران تحصیل و چه بعد از فارغ التحصیلی همیشه از این کار طفره رفتم و جیم زدنهای من تو عملیاتهای کلینیکی دوران تحصیل هیشه برام دردسرساز بوده. الان هم که خوشبختانه صبحها تو یه آزمایشگاه دامپزشکی کار میکنم و شب ها تو کشتارگاه طیور نظارت بهداشتی رو برعهده دارم.اما چند روزی هست که به خاطر رودربایستی (درست نوشتم؟!) به یکی قول دادم که تو کلینیکش مشغول بشم و الان مدام ه خودم سرکوفت میزنم که پسر تو که نه از این کار خوشت میاد و نه جزوه های مربوطه رو نگه داشتی و نه چیزی از اصول درمان یادت مونده چرا الکی به مردم قول دادی. خلاصه این چند روزه مغشوشم.
نظرات
صفحه اصلي
پست الکترونيک
myorkut
وبلاگ قبلي



آخرين مطالب
____________________
آخرين اخبار
____________________