اندروني
لينکدوني
____________________
ناخوشی وبلاگستان

اينروزا وبلاگستان برای من حال و روز خوشی نداره. خيلی از دوستان من يا دارن خودشونو برای امتحانهای فوق می‌سازن يا دانش‌آموزای دبيرستانی و پيش‌دانشگاهی هستن که فصل امتحاناتشونه يا تو عشقشون شکست خوردن و به مقصود نرسيدن يا جواب رد شنيدن و حال و حوصله وبلاگستان رو ندارن. يه عده وبلاگشون رو به کلی حذف کردن بدون خداحافظی يه عده هم خداحافظی کردن و وبلاگشون رو رها کردن. منم به شدت حساس! تا حالا چندين‌بار توی ذهنم يه پايان بزرگ قرمز رنگ طراحی کردم که در اينجا رو تخته کنم اما هنوز جرات اين انتحار رو پيدا نکردم...

رسانه ها حاکمان واقعی

تيم گوگل به مناسبت سال نو ميلادي چندتا دعوتنامه جي‌ميل فرستاده که آقايون و خانمهايي که طالب هستن خبرکنن تا من دعوتنامه رو براشون بفرستم


امروزه نه تنها رسانه‌ها، آداب و رسوم و فرهنگ ما رو شکل ميدن و طرز غذاخوردن و حرف‌زدن و لباس‌پوشيدن و فکر کردن ما رو تعيين ميکنن، بلکه خصوصي‌ترين رفتارها و حالات ما حتي در بستر خواب و روابط جنسي و معاشقه‌ها هم مطابق الگوي تحميلي رسانه‌ها صورت ميگيره...(ديگه حالشو ندارم ادامه بدم)


من تو پست قبلي فقط يه سوال مطرح کردم و به هيچ مکتب و عقيده و طرزفکري توهين نکردم. نميدونم چرا به بعضي‌ها برخورد و يه عده ناراحت شدن. حالا اگه اون عده ناراحت نميشن ميخواستم نظر جنبش فمنيستي ايران رو راجع به تبليغ روغن نباتي جديد آفتاب بدونم. (هموني که يه مسابقه آشپزي داره ديگه)

انگولک
کسی میدونه نظر فمنیستهای وطنی در مورد زنهای که از ریخت شوهرشون خوششون نمیاد و برعکس عاشق چشم و ابروی پسر دیگه ای هستن و با همکاری اون شوهر بدریخت خودشون رو به قتل میرسونن چیه؟ چیزی که تقریباً هرروز تو صفحه حوادث روزنامه ها به چشم میخوره. آخه من نظر فمنیستهای وطنی رو راجع به مردهایی که در چهارچوب قوانین اقدام به ازدواج موقت میکنن رو میدونم که اون مردها خیلی خبیث و پلید و کثیف هستن و شیره جون زن اولشون رو کشیدن و از این حرفها
ایضاً اگه کسی نظر اینا رو راجع به شهلا قاتل همسر ناصرمحمدخانی بگه ممنون میشم

با عرض شرمندگی کامنتدونی قبلی این وبلاگ هم از شانس بد من پولی شد و تمام نظرات زیبای دوستان رو در مورد چند مطلب اخیر از دست دادم
اینم شد کار
درسته که نجات دادن جون حیوانات و تسکین دردهایی که اونا نمیتونن بازگو کنن و تیمار و التیام بخشیدن به آلام اونا خیلی خیلی برای من لذت بخشه و بارها شاهد عکس العمل ها و نگاههای تشکرآمیز اونا به هنگام رهایی از درد و رنج بودم ولی نمیدونم چرا اصلاً از کار کلینیکی و کار درمانی و به تبع اون کثافتکاریها و بوی گند این کار به شدت بیزارم و چه در دوران تحصیل و چه بعد از فارغ التحصیلی همیشه از این کار طفره رفتم و جیم زدنهای من تو عملیاتهای کلینیکی دوران تحصیل هیشه برام دردسرساز بوده. الان هم که خوشبختانه صبحها تو یه آزمایشگاه دامپزشکی کار میکنم و شب ها تو کشتارگاه طیور نظارت بهداشتی رو برعهده دارم.اما چند روزی هست که به خاطر رودربایستی (درست نوشتم؟!) به یکی قول دادم که تو کلینیکش مشغول بشم و الان مدام ه خودم سرکوفت میزنم که پسر تو که نه از این کار خوشت میاد و نه جزوه های مربوطه رو نگه داشتی و نه چیزی از اصول درمان یادت مونده چرا الکی به مردم قول دادی. خلاصه این چند روزه مغشوشم.
فقر و فحشاء و دوئل و پرشین بلاگ

تو ميتونی با افکار و عقايد و طرز فکر مسعود ده‌نمکی مخالفت کنی و عملکرد گذشته و حال اون رو زير سوال ببری، ميتونی از مقاله دوزخ پايتخت يوسفعلی ميرشکاک که توسط خود او در مستند داستانی فقر و فحشاء خونده ميشه انتقاد کنی و نگاه تلخ و سياه اون رو راجع به پايتخت نپسندی، ممکنه ازايدئولوژی حاکم بر اين فيلم حالت بهم بخوره يا ضعفهای ساختاری و تکنيکی اين مستند تو ذوقت بزنه... اما نميتونی واقعيتی به نام فقر و فحشاء رو منکر بشی و مثل کبک سرتو زير برف فروکنی. مسعود ده‌نمکی با سواد کم و کارنابلدی در امر فيلمسازی و بضاعت کمش، مستندی رو ساخته که کپی سی‌دی‌های اون بيش از ده مليون برآورد ميشه و حداقل هشداری در اين رابطه به وجدان جمعی ما داده... من و تو در اين رابطه چه کرديم؟

***

دوئل روچندان نپسنديدم. شايد چون خيلی تعريفش رو شنيده بودم يا تنها نقدهای مثبتش رو خونده بودم، توقعم از اين فيلم بيش از اينا بود.


***


علاوه بر پارسی‌بلاگ، ميهن بلاگ و بلاگفا هم وارد رقابت با پرشين‌بلاگ شدن البته با امکانات بيشتر و قابل قبول‌تر و سرعت به مراتب بالاتر.چند روزی است که سرویس جدید وبلاگ نویسی بلاگفاراه اندازی شده . بلاگفا در واقع به لحاظ تخصص و مهارت مدیران و برنامه نویسان مکمل سرویسهای پرشین بلاگ و بلاگ اسکای می باشد .


هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم

هميشه تنهايی


در آستانه وحشت، در آستانه تب.


کسی سراغ مرا از کسی نمی‌گيرد


که هستی‌ام تنها


در انعکاس صدايی زدور می‌آيد


و در سياهی شب‌ها


رسوب خواهد کرد...


اون يکی آنيتا


بالاخره خود پرشين‌بلاگ اين بهونه رو به دست من داد تا اسباب‌کشی کنم و بيام اينجا. حالا که اومدم اينجا موندم چيکار کنم. ادامه بدم يانه. بينويسم يا بيخيالش بشم. با تيتر بنويسم يا بی‌تيتر. سياسی بنويسم يا اجتماعی. خبری بنويسم يا تحليلی. +۱۸ يا -۱۸. اصلاْ برا چی بنويسم به چه هدفی و با چه عشقی. خيلی وقته ديگه با وبلاگ حال نميکنم ولی نميدونم چرا دارم ادامه ميدم...

صفحه اصلي
پست الکترونيک
myorkut
وبلاگ قبلي



آخرين مطالب
____________________
بايگاني
____________________
آخرين اخبار
____________________