اندروني
لينکدوني
____________________
پدرکشتگی با مذهب

اين عقيده تولرانس وتحمل افکار مخالف و تساهل و تسامح رو نسبت به همه مسائل داره. با روی باز و گشاده با همه به بحث میشينه و سعی ميکنه از دايره منطق پارو فراتر نذاره. هرچند که خودش به يه عقيده ثابتی رسيده و روی اون پافشاری ميکنه ولی با حوصله به بحثهای ديگران گوش ميده و عقايد خودش رو مطرح ميکنه. لااقل هوای ظاهر کار رو داره و عصبانيت خودش رو بروز نميده. از فلسفه بگير تا ادبيات و هنر و نقاشی و سياست و ... اما همين‌که صحبت به مذهب می‌رسه انگار اسم قاتل پدرش رو آوردن و تمام شعارهاش يادش ميره و شروع ميکنه به فحاشی و انگ زدن و اصلاْ يه آدم ديگه‌ای ميشه. هرچی هم بهش ميگی تو به حکومت و طالبانيسم و خرافات و کجرويها کار نداشته باش و ببين جوهره يه مذهب چيه و چه حقايقی تو اون مذهب نهفته به خرجش نميره. پای مذهب که ميرسه اصلاْ به حرفات گوش نميده. اينجا که ميرسه ديگه تحمل افکار مخالف رو نداره ويکطرفه به قاضی ميره و با تعصب از عقيده ضدمذهبيش دفاع ميکنه و برعکس تمام آدمهای معتقد به مذهب را چه ملايم، چه تندرو، چه مسيحی، چه مسلمون، متعصب و دگم‌انديش و گمراه خطاب ميکنه. وقتی خوب کندوکاو ميکنی ميبينی اصلاْ هيچگونه مطالعه‌ای راجع به مذهب نداره و مطلب عميقی راجع به اون نخونده و بر اثر يک پيش‌فرض غلط ذهنی قضاوت ميکنه.

نظرات
صفحه اصلي
پست الکترونيک
myorkut
وبلاگ قبلي



آخرين مطالب
____________________
آخرين اخبار
____________________