|
اندروني
لينکدوني
____________________ اندرونيها
____________________ جارچي ها
____________________
BBC |
رويداد|
بامداد|
امروز |
شرق|
صبحانه |
ايلنا |
ايسنا |
راديو فردا |
گويانيوز |
پيكنت |
دانشجويان |
كيهان |
فارس |
بازتاب |
شريفنيوز |
زنان ايران |
تريبون فمينيستي |
شهروند |
تهرانآونيو |
ايرانيان |
وبگردي |
پرسانيوز |
لينكدوني |
سينا |
ايران |
اعتماد |
هموطن |
آيتيايران|
ايتنا|
جامغهاطلاعاتي |
باشگاه انديشه |
دماسنج |
ملي مذهبي |
نداي اصلاحات |
نامه |
كتاب هفته |
وبنوشت |
مردمنگاري از غرب |
فلسفه |
يادداشتهاي پراكنده |
وبلاگ امروز |
|
کاشکی منم بچهتهرون بودم؟!
توجه:اين نوشته بخشی واقعيت، بخشی خيال، بخشی دروغ و بخشی شر و ور است. وقتی موسم رويدادهای بزرگ فرهنگی چون جشنواره فيلم فجر، جشنواره موسيقی فجر يا نمايشگاه بينالمللی تهران ميرسه، خيلی افسوس ميخورم که چرا من در تهران زندگی نميکنم و از اين تحولات فرهنگی بدورم. برای من که هيچ سرگرمی بهتر از فيلم ديدن و شرکت در جلسات پرسش و پاسخ با حضور دستاندرکاران فيلمها و خوندن نقد فيلمها .. نيست، دور بودن از اين وادی خيلی سخته.باور کنيد ساعتها معطلی در ترافيک تهران و دود و دم و آلودگی هواش و حضور در بين آدمهای هزاررنگ و هزارچهره به ديدن اولين اکران و نسخه اصلی فيلمها و تنفس در فضای جشنواره میارزه. درسته که در يک شهر آروم و دنجی زندگی ميکنم که کمترين آمار بيسوادی و طلاق و بيکاری و زندانی رو داره ولی اکثر اوقات کتابهای موردعلاقهمو به سختی گير ميارم و فيلمهای موردعلاقهمو با تاخير چندين ماهه نسبت به شهرهای بزرگ ميبينم که ديگه تب اکران و نقد اونا گذشته. تنها يک جشنواره فيلم حقيقت تو شهر ما برگزار می شد که اونم با بوسيده شدن يک کارگردان جوان توسط گوهرخيرانديش کنسل شد. دلم ميخواست با بچههای دانشگاه تهران و به خاطر حمايت از کارتنخوابها شبها رو تو سرمای خيابونا ميخوابيدم. يا روز جهانی زن با برو بچ به تجمع پارک لاله حمله ميکرديم. يا تجمعات انتخاباتی اصولگرايان و محافظهکاران رو بهم میريختيم يا... نظرات
|
آخرين مطالب
____________________ آخرين اخبار
____________________ |