اندروني
لينکدوني
____________________
این صربهای بیشعور

۱-تو اين مدتی که از خدا عمرگرفتم هيچ‌وقت تو خوابهام خون نديده بودم. حتی اگه خواب صحنه جنگ رو هم ميديدم، پشت حفاظی يا ديواری بودم که گلوله نخورم. دشمن هم معمولاْ يا گلوله‌ نداشت يا تيرش به خطا ميرفت. من هم که هميشه‌خدا، وقتی با دشمن روبرو ميشدم خشابم خالی بود و خداييش تا حالا يه تير هم طرف دشمن شليک نکردم. اکثراوقات هم تو حالت بی‌وزنی و معلق در هوا قرار گرفتم که توان فرار نداشتم و پاهام برای رفتن ياری نمی‌کردن.تا ديشب که خواب ديدم برای پيداکردن دوستم سعيد که برای کمک به مردم بوسنی رفته بود، من هم به اين کشور رفتم و گرفتار يه گروه گشتی صرب شدم. ايندفعه اين يارو صربه خيلی به من نزديک بود و دود سيگارش رو با گند دهانش به طرف من فوت ميکرد و من خيلی واضح دندونهای زرد و کرم‌خورده‌شو می‌ديدم. اما يه جوری بود که خودم ميدونستم دارم خواب ميبينم و به خودم ميگفتم ايندفعه هم يا اين صربه فشنگ نداره يا اصلاْ به من شليک نمی‌کنه. اما انگار اون حاليش نبود که اين يه خوابه. کلتش رو گرفت طرف سرم و شليک کرد که گلوله‌اون دستم رو که برای محافظت از سرم بالا آورده بودم زخمی کرد. من که تا ديشب تو خوابهام خون نديده بودم شروع به داد و فرياد کردم که خانمم بيدارم کرد و گفت که پاشو و نترس، داشتی خواب ميديدی. من با همون حالت گفتم من ميدونم داشتم خواب ميديدم ولی اين صرب بيشعور حاليش نيست.(کليدهای ctrl+A رو بگيرين تا ببينين پشت چهره اين سرباز کيه).

۲- «آرمينه و آرسينه از اتوبوس پياده می‌شوند. کلاريس از پنجره آشپزخانه آنها را می‌بيند و از اينکه آرمن همراه دخترها نيست نگران می‌شود. بچه‌ها که لباسهايشان را عوض می‌کنند کره‌پنير عصرانه آماده شده است.» اين بخشی از رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» زويا پيرزاده که از سال ۸۱ تا الان به چاپ ۱۸ رسيده.

۳- نميشه از مرگ هيچ فرد و انسانی خوشحال بود. جدا از افکار و عقايد، جان همه انسانها هم دارای ارزشه مگر اينکه جان همنوعان خودش رو به خطر انداخته باشه يا گرفته باشه. نبايد مرگ انسانها رو به سخره گرفت حالا اگه مرگ ۱۴ نفر شرابخوار در شيراز باشه بعلت مصرف الکل تقلبی، يا ۵۵ عابد مسجد‌نشين باشه در مسجد ارک تهران. اين چندروزه از نوشته‌ها و کامنتهای بچه‌های وبلاگستان که با کشته‌شدن اين عزيزان شوخی کرده بودن کلی حرص خوردم.(اين شکلک حرص خوردن کدومه؟ اينه؟ ).

۴- اينروزها نوار هوای گريه همایون شجريان همدم تنهايی منه ...نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل // چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها من // به من هرآنکه او دور، چو دل به سینه نزدیک // به من هرآنکه نزدیک، از او جدا، جدا من // نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی // که تر کنم گلویی به یاد آشنا من // ستاره ها نهفته ام در آسمان ابری // دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من...


نظرات
صفحه اصلي
پست الکترونيک
myorkut
وبلاگ قبلي



آخرين مطالب
____________________
آخرين اخبار
____________________